يوستينوس شهيد ، که در سال 165 .م. وفات يافت ، عيساي ماقبل بشري را فرشته آفريده اي خواند که ((از خدا ، آفريننده همه چيز ، متمايز بود)). او گفت که عيسي کهتر از خدا بود و ((هرگز کاري به جز آنچه آفريدگار . . . براي او اراده کرده بود انجام نميداد و چيزي غير از آن بيان نميکرد.))
ايرِنايوس که در حدود سال 200 .م. وفات يافت ، اظهار کرد که عيساي ماقبل بشري موجوديتي متمايز از خدا داشت و از خدا پائين تر بود. او نشان داد که عيسي با ((تنها خداي حقيقي)) که ((بر همه چيز متعال است و به غير از او کسي نيست)) برابري ندارد
.
کلِمانس اسکندراني که حدود سال 215 .م. وفات يافت ، خدا را ((تنها خداي حقيقي ، آفريده نشده و غير فاني)) خواند. او گفت که پسر ((در کنار تنها پدر قدير مطلق قرار دارد)) ولي با او برابر نيست.
ترتوليانوس که حدود سال 230 .م. وفات يافت ، برتري خدا را آموزش ميداد. او اظهار نمود: ((پدر با پسر (شخص ديگر) متفاوت است. همانا از او بزرگتر است ؛ زيرا هر آن که توليد ميکند با آن که توليد ميشود متفاوت است ؛ آن که ميفرستد با آنکه فرستاده ميشود تفاوت دارد.)) او همچنين گفت: ((زماني بود که پسر وجود نداشت . . . . پيش از همه چيز ، خدا تنها بود.))
هيپولوتوس که در حدود سال 235 .م. وفات يافت ، گفت که خدا ((خداي واحد ، نخستين و تنها خدا ، سازنده و سرور همه)) است ، کسي که ((هم سالي [هم سن] نداشت . . . بلکه خود به تنهايي يگانه بود ؛ کسي که اراده کرد تا هر آنچه تا پيش از آن هستي نداشت بوجود بيايد)) ، مانند عيساي آفريده ، پيش از آن که موجوديت انساني يابد.
اوريژِن ، که حدود سال 250 .م. وفات يافت ، گفت که ((پدر و پسر ، دو جوهر هستند . . . از لحاظ ذاتي ، دو چيز هستند)) ، و اين که ((در مقايسه با پدر ، [پسر] پرتويي بسيار ناچيز است)).
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر